بیست و پنجمین سالگرد تولد کسی که دوستش دارم...
این شعر رو از بیستم مرداد واسش حاضر کرده بودم.
تو این مدت اتفاقای زیادی افتاد که باعث شد این آخرین مطلب این وبلاگم باشه!
پس برای او می نویسم:
" هفتم آبان"
ماه مهر از من چه می خواهی؟
بگذر که از پس هر روزت می کشم آهی
بگذر که دل همچنان تنهاست
در انتظار ماه زیباییهاست
ماه آبان آید و غوغا کند
در دلم شوری عظیم از جنس تو برپا کند
روز اول نه،دوم نه،سوم نه
می ترسم باز هم بگویی نه
روز چارم نه،پنجم نه،ششم نه
چیست لایق تو که نگویی نه؟
روز هفتم،آری ای امید من
روز زیبای توست ای عزیز من
هفتم آبان رسید و تو خوشحالی
نمی بینم ولی حس می کنم شادی
هفتم آبان چیست که منتظرش بودیم؟
روزیست که آن را تولد تو گوییم!![]()
(۳۵۹)
چه کنم؟هرچه می خواهم ازت دل بکنم می فهمم از تو بهتر در این دنیا نخواهم یافت!![]()
تولدت مبارک "احسان" جان!
امیدوارم اولین تولدتو که در کنار همسرت هستی بهترین تولدت باشه...آرزوی خوشبختی برای دوتاتون دارم!
تصمیم گرفتم دیگه حتی یاد منم به ذهنت نیاد.چرا که می ترسم مزاحم زندگیت بشم!
پس برای همیشه خداحافظ عزیزم!!!![]()
this is one of my poems in english...
"DREAMING OF YOU"
when ever you need me I can feel
but it`s a sorrow you never need me
you never knew me by a name
I know always it would be same
talk to me,I wanna here your vioce
when you talk to me I know I enjoy
even you can curse me
nothing of you hurts me
just a little attention
can make me feel consternation
they may say talking to the wall
is better than do this all
but I dont care at all
cause you`re here on my wall
for ever in my mind
you can easy find
***
این یکی از شعرای من به انگلیسیه:(ترجمه ی شعر بالا)
"رویای تو"
وقتی تو به من احتیاج داری من احساس میکنم
ولی مایه ی تاسفه که تو هیچ وقت به من احتیاج نداری
تو هیچ وقت منو حتی به اسم نشناختی
می دونم که همیشه همینطوری میمونه
با من حرف بزن،می خوام صداتو بشنوم
می دونم که وقتی با من حرف میزنی من لذت میبرم
حتی می تونی به من فحش بدی
هیچ چیز تو به من صدمه نمیزنه
فقط یه توجه کوچولو
می تونه باعث بهت و حیرت من بشه
ممکنه اونا بگن با دیوار حرف زدن
بهتر از انجام دادن همه ایناس
اما من اصلا توجه نمی کنم
چون تو اینجایی روی دیوار من
همیشه در ذهن من،
تو به راحتی میتونی بفهمی
***
preamble:read last post firs then you can understand this poem
پ.ن:اول پست قبلیو مطالعه کنین بعد این شعر و معنی و مفهومشو میفهمید!![]()
bye
فعلا
![]()
باشه صبر کن،
همشو میگم ولی زود قضاوت نکن!
۳سال پیش...
آره درست ۳سال پیش یه پسر خیلی زشتی بود من خیلی دوستش داشتم...
هیچ کس محلش نمیذاشت...
حتی اگه میدونست من دوستش دارم ممکن بود از خوشحالی پس بیفته!!
۱سال گذشت...
اون هنوز نمیدونست من دوسش دارم.
نمی دونم یهو چی شد که اون پسره پولدار شد و اسمش میون همه در رفت.
کلی عاشق پیدا کرد.قیافشم عوض شد خیلی خوش تیپ شد!![]()
من از یه جایی فهمیدم نامزد داره...![]()
خب سعی کردم خودمو کنترل کنم!
آخه نامزد اصلا معلوم نیست میمونه یا نه...
من گفتم وقتشه که خودمو نشونش بدم!
اما چه جوری؟![]()
روم نمیشه!![]()
سال بعدش خواهرشو پیدا کردم...
خیلی دختر خوبی بود.
با هم دوست شدیم...
حتی یه بار نامزد داداششو از نزدیک دیدم
و فکر میکنم اونجا یه کم ضایع بازی در اوردم...![]()
خواهرش دیگه به من محل نذاشت.
با خود داداششم درباره ام حرف زده بود
ولی مثل اینکه چیزای جالبی راجع بهم نگفته بوده!![]()
اونم به بهانه ی مزاحمت و دخالت توی زندگی خصوصیش...
از من شکایت کرد به پلیس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
به نظرتون من چه حالی شدم؟؟
هرکی دیگه جای من بود ازش متنفر میشد...
اما...
من نه...
هنوزم دوستش دارم!
خیلی سعی کردم خودمو گول بزنم
بگم مگه چیه؟![]()
هیچی نشده...![]()
که خبر رسید:
عید مبعث امسال عروسیش بوده...![]()
من هیچی نگفتم...
نمیتونستم بگم!
چون میدونستم از این به بعد اگه چیزی بگم متهم میشم!![]()
به چه گناهی؟
گناه عاشقی...![]()
گناه بد شانسی...![]()
به این گناه که سرنوشت من توسط یه نفر لعنت شده و من خوب اونو میشناسم...![]()
![]()
کار من الان شده نشستن کنج اتاق و دعا کردن...![]()
کی چه میدونه!شاید یه روزی دوباره قصه ی زلیخا تکرار بشه!![]()
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن:زندگی من شده فکر تو هرجا میرم همش میگم اسمتو
شعر از خودمه...دنباله هم داره ولی این کافیه!![]()
پ.ن۲:زلیخا خیلی صبر کرد...من فقط ۳ساله!![]()
پ.ن۳:همش واقعیت بود...به خدا قسم میخورم!![]()
پ.ن۴:حالا قضاوت کنین!زندگیم لعنت نشده؟؟؟
آقا چند روز پیش یک بابایی که هیچ وقت به ما محل ادا نمیکرد و حتی هنگامی هم که سلامشان میکردیم حتی کله ی مبارک را هم برنمی گرداندند تا نگاه کنند چه کسی است(با توجه به اینکه جواب سلام از واجبات است!
)و تظاهر میکنند هیچگاه نام مرا بلد نیستند(مرا هنگامی که معجزه رخ میدهد با نام شریف "دختره" صدا می کنند)،آمدند جلو و یک عدد بستنی قیفی پاک به ما دادند!ما هم تعجب کردیم که این آقا تعارف هم نکردند و همینطوری بستنی را در دست ما چپاندند!![]()
ما هم از فرط تعجب و بگویید نگویید،خوشحالی،پیامکی برای دوست بزرگوار که آن بابا را میشناختند، ارسال نمودیم و این کلمات را نوشتیم:
"فلانی جون،فلانی به من بستنی داد!باورت میشه؟؟؟؟"
دوست بزرگوار که منظور ما را از بستنی مسایل غیر اخلاقی برداشت نموده بودند،طی یک جواب تهدید آمیز به طور تمام و کمال کام مرا سرویس نمودند:
"آشغال عوضی،تو هم دیگه رفتی غاطی دخترای "جای خالی" شدی هرزه؟؟؟؟پس نگو این همه تعریف این یارو رو میکردی می خواستی ازش بستنی بگیری؟؟؟دیگه با من حرف نزن...
"
ما هم که می دونستیم کلا این دوست بزرگوارمان مغز منحرفی دارند،جواب قرصی برایشان ارسال نمودیم و کلی هم به ایشان خنده نمودیم!:
"اولا که بستنی واقعی به من تعارف کردند!![]()
دوما که بستنی را اگر بخواهیم از لحاظ غیر اخلاقی بررسی کنیم مربوط میشود به جنس مونث که دارای ۲ عدد بستنی می باشد...![]()
سوما بستنی قیفی پاک بود!"![]()
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن:فقط یک مورد استثنا داریم که بستنی مردونه باشه اونم بستنی چوبی های "دایتی" که چوبشون گرده مثل میله و خودشون یا پیچ پیچین یا صافن...که مورد صافش شبیه تره!![]()
پ.ن۲:این همون دردسریه که قبلا هم جناب آقای قارچی به آن دچار شده اند..."جمله تان را کامل ادا کنید!"اگر من می گفتم: "فلانی جون،فلانی به من بستنی قیفی پاک پاستوریزه و استریلیزه که جلدش صورتیه و طعمش هم وانیلیه و....داد" هیچ وقت دوست بزرگوارم همچین فکری نمیکردن!![]()
پ.ن۳:از فردا با فروش فوق العاده ی بستنی های "پاک" و "دایتی" مواجه خواهیم شد!(خدا رو چه دیدید شاید هم ور شکستند!
)
پ.ن۴:جواب سلام واجبه!!!![]()
پست قبل گفتم شعر گفتم می خوام بذارم...خیلی شعر گفتم اما من اینو از همشون بیشتر دوست دارم!
تقدیم به کسی که دوست دارم "بیاد"!
بیا ببین دل شکسته ام
بیتاب و تنها به انتظارت نشسته ام
در این دنیا که ظلم بر دیده ی جانم روان است
دلم باز هم به سمت تو دوان است
تو آیی در زنی بر قلب خسته
شوی فاتح بر این در های بسته
به درهای دلی که وقتی نبودی
شده متروکه و خالی و دودی
گر تو آیی دنیا شود هیچ
از شور و حال من همه عالم شود گیج
بلبلان با من هم آوا می شوند
لحظه ها مال منو تو می شوند
تو بیا تا این همه رویت شود
عشق من به اصل تو ثابت شود
گر نیایی زندگی غم می شود
ثانیه همچون سالی کبیسه می شود
کنج تاریک اتاق و دفتر و قلم
می شوند مونس و درمان غمم
تو بیا تا زندگی شیرین شود
از همین شیرینی حاضر،شیرین تر شود
***
شعرم تحفه نیست ولی نامردی اگه کپی کنی به اسم خودت و بدون منبع!![]()
راجع به شعرم نظر بدین!
مرسی...
فعلا!!!![]()
خیلی وقت بود به زندگی پر از انتظارم فکر نکرده بودم...چون سرم گرم بود...
گرم انتظارای دیگه:
۱-تموم شدن مدرسه
۲-گرفتن کارنامه
۳-رسیدن به روز چهارشنبه
۴-برگشتن از مسافرت
۵-باز شدن اس ام اس ها...
۶-....
دیگه مجالی نبود که بیام اینجا...
اتفاقای زیادی افتاد از پارسال تا الان که باعث شد انتظار من طولانی تر شه...
نگم بهتره.
فعلا با همین حال کنین بازم میام.چنتا شعر گفتم!![]()
بای...
یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه
شکلی هستند؟"
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت.
درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی
داشت که دهانش آب افتاد.!
افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها
در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده
بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر
کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و
قاشق را در دهان خود فرو ببرند..
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!"
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک
ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل
بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!"
خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به
همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"
وقتی که عیسی مسیح مصلوب شد، داشت به شما فکر می کرد!
((تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد. ولی اگر شما جزء آن 7%
باقی مانده می باشید، این پیام را با تیتر "7%" ارسال کنید
من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم
کنم !
روبرو
گفتي : خداحافظ
هيچي نگفتم
گفتي : مي دوني که ... بايد برم
هيچي نگفتم
گفتي : متاسفم .. ولي .. مي دوني که
هيچي نگفتم
گفتي : مواظب خودت باش
هه .. هيچي نگفتم
دست تکون دادي و پشتتو کردي به منو رفتي
رفتي ...
رفتي ....
اونقدر ازم دور شدي و رفتي که ديگه نديدمت
رفتي .....
رفتي ..
ساعت ها ايستادم
تنها
و روزها و ... ماه ها و سالها
تنها
و تو هنوز مي رفتي
ايستاده بودم هنوز
صدايت آمد از پشت سر
پشت سر
گفتي : سلام
هيچي نگفتم
گفتي : من برگشتم .. آخه .. مي دوني که
هيچي نگفتم
هيچي نگفتم
صدايي در درونم مي گفت
زمين گرد است
زمين ... گرد است
کارو با من میکنن! واسه همینه که من همش میگم زندگی من
لـــــــــــــــــــــــــــــــــــعــــــــــــــــــــــــــــنــــــــــــــــت شده اس! نمونه اش:
وقتی سبب یه آشنایی میشی طرف دیگه تحویلت نمیگیره.من خودم باعث شدم دو نفر با هم
دوست بشن اما حالا اون طرف حتی حاضر نیست من یه ثانیه جلوش باشم!!!!من بد بخت هم
به خاطر اون یارو مجبور شدم ۱ ساعت علّاف شم تا یه نفر بیاد دنبالم...
ولش کن...بخوام برات بگم ،از زندگیت ناامید میشی.فقط هدفم اینه که بهت بگم تو این دنیا
هیچ چیز قشنگ برای دوست داشتن وجود نداره...من همش فکر میکردم که همیشه یه بهانه
واسه دوست داشتن دنیام دارم،اما اون بهانه دیگه وجود نداره!ای کاش کسی که می
خوامش واسه یه لحظه میفهمید که بهانه ی من اونه...مهم نیس که الان شرایطش چه
جوریه،اما دوست دارم بدونه هر جوری باشه تنها بهانه ی منه!(با این که الان دیگه نمیشه
کاری کرد!)
تقدیم به تو که تمام وجودمی:
I will be
All that you want
And get my self to gether
Cause you keep me from
falling apart
All my life
I `ll Be with you for ever
To get you through the day
And make everything OK.
زندگي باغي بزرگه پره از گلاي تازه هر كســــي يه باغچه از عشـــــــــــق براي دلش ميسازه دله مهربون آهو چشـــــــمه رو تو خواب مي بينه قناري رو خاك گلدون به اميد گل مي شينه ................
اين زندگي چيه كسي هست كه واقعا بتونه معنيش كنه بدون اينكه چيزيو از قلم بندازه؟! هر كي مياد از يه بعد زندگيرو واسه خودش تعبير ميكنه از ديد خودش زندگيرو ميبينه حالا اين بعد ميتونه منطقي باشه ميتونه عاطفي باشه يا هر جور ديگه ولي كســــي هست كه بتونه زندگيرو خيلي كامل و همون طوري كه هست تعريف كنه؟ كسي هست كه دليل نفس كشيدن خودشو بدونه، بفهمه كه برا چي اومده برا چي ميره، چرا الان اومده ،خدا برا چي اونو آفريده، ماموريتش تو اين دنيا چيه و خيلي سؤالاي ديگه كه اگه آدم بخواد به همشون فكر كنه و براش جواب پيدا كنه ممكنه از پا در بياد اينا شايد به نظر خيليا پيش پا افتاده يا مسخره بياد ولي اگه مسخرس به من بگيد ببينم چرا جواب اين سؤالاي پيش پا افتادرو هيچ كي نميتونه با صراحت بده ؟!!! زندگي خيلي پيچيدس خيلي خيلي خيلي .............!
ولي خدايا بد معمايي طرح كرديا خدا وكيلي حل كردنش كار هر كسي نيست خدا جون خودت كمك كن تا هممون رو سفيد شيم !
آن يكي آمد در ياري بزد
گفت يارش كيستي اي معتمد؟
گفت من گفتش برو هنگام نيست
بر چنين خواني مقام خام نيست
رفت آن مسكين به سالي در سفر
در فراق دوست سوزيد از شرر
پخته شد آن سوخته پس بازگشت
باز گرد خانه ي انباز گشـــــــــت
حلقه زد بر در به صد ترس و ادب
تا بنجــــهد بي ادب لفظي ز لب
بانگ زد يارش كه بر در كيست آن؟
گفت بر در هم تويي اي دلســــــتان
گفت اكنون چون مني اي من درآ
نيست گنجايش دو من در يك سرا
مردمان نيك شهر
بهره مي بردند از سايه من
سود مي جستند از ميوه من
آسمان عقده دل را مي گشاد در بر من
سال ها از پي هم رد مي شدند......
و....گويي من بودم گرفتار
در غفلت و بي خبري
كه بله....
عمر گران مي گذرد
من نمي دانستم كه در اين دنياي زود گذر
مردمان را نيست آشنايي با اين كلمه
وفا ؛ آري وفا
سال هاست تنهايم در سكوت غوطه ورم
باد ديگر برايم نمي نوازد
شاخه هايم را مي شكند
ومن تازه مي فهمم......
زندگي اهل جفاست نه وفا !!!!
كنن به خاطر همين بعد يكم فكر كردن خودشونو مي زنن به كوچه عل چپ
و انگار نه انگار كه ازشون كمك خواسته بودي يا اينكه ميان يه چندتا نصيحت مي كنن
واسه رفع تكليف بعضياشونم كه ديگه هر چي به فكرشون رسيده مي گن مي دونن فكرشون مفت نمي ارزه ها ولي بازم از رو نمي رن برا اينكه بعدا افه بيان كه آره من كمكش كردم تا مشكلش حل شه ميان يه سري شر و ور سر هم مي كنن و كلي قيافه خرس مهربون به خودشون مي گيرن و آخرش با يه لبخند ژوكند
راشونو مي كشن مي رن و با خودشون فك مي كنن اگه من نبودم چي مي شد
؟! ولي خب اگه آدم خوش شانسي باشي و يه آدم حسابي به تورت بخوره خيلي خوش به حالت مي شه
يكي كه بتونه دركت كنه و كمكت كنه كه مشكلتو حل كني پيدا كردن اين جور آدما سخته ولي غير ممكن نيست كافيه يه كم درست به اطرافت نگاه كني اين جور آدما افراد جالبين با يه ديد منطقي به مشكلت نگاه مي كنن به خاطر همين در اكثر مواقع مي تونن راهكار مناسبو بهت پيشنهاد كنن چون خودشونو مي ذارن جاي تو و در عين حال همه جوانبو در نظر مي گيرن يعني هم از ديد تو به عنوان محور قضيه بهش نگاه مي كنن هم از ديد افراد درگير احتمالي يا حتي مردم ! چون مي دوني كه مردم اين دوره زمونه اينقذه فضولن كه نگو
كار از تري هيزم جهنمم گذشته ديگه
! حالا بگذريم از اين قضيه فضولي مردم بعدا مفصلا بايد بهش پرداخت چون تو اين مقال نمي گنجه!داشتم مي گفتم اگه يكي از اين حل المسائلا گيرت بياد خيلي خوب ميشه لا اقل خيالت از اين بابت راحت ميشه كه طرفت چپكي راجع بهت فكر نكرده ! بعضيا وقتي ازشون كمك مي خواي اينو مي ذارن رو حساب پرتوقعي تو حالا ممكنه خودشون به زبون نيارنا ولي يا از رفتار زابلوشون مي شه فهميد يا از حرفايي كه از گوشه و كنار شنيده ميشه! مي دوني كه امروزه ديگه مد شده طرف تا دو قدم ميره اون ور تر و احساس مي كنن كه دور شده يا حتي تو موارد شديدش تا روشو مي كنه اون ور سيستم صفحه گذاري به طور اتوماتيك فعال ميشه و حالا صفحه بذار كي صفحه نذار د غيبت
!خلاصه كمتر كسي پيدا مي شه كه بي منت بهت كمك كنه به خاطر همين سعي كن مشكلاتتو خودت با كمك عزيزترين دوستت كه بي منت همه چي بهت ميده حل كني
خدا اين قدر بنده هاشو دوست داره كه دست رد به سينشون نزنه راهيم بهت نشون ميده شاهراه! ميگي نه هر وقت مشكلي برات پيش اومد به جاي عز و جز كردن براي گرفتن كمك از دوستاي به ظاهر محترمت از خودش كمك بخواه مي بيني كه نا اميدت نمي كنه! البته اينم بدون خودتم بايد براي حل مشكلت تلاش كني ...والا تا حالا با اين صحبتايي كه شد فك كنم خيلي تنبل شدي همش در حال كمك گرفتن از اين و اون بودي
آقا چون خودتم يه تكوني به خودت بده باور كن خودت بهترين حلالي براي حل مشكلاتت اول ببين واقعا اون قضيه چيه كه داره ناراحتت مي كنه سعي كن خيلي خوب شناساييش كني
بعد كه شناساييش كردي بشين حلاجيش
كن چون فك نكنم وايساده بتوني حلاجيش
كني
حالا كه حلاجيش
كردي اول ببين سهم خودت تو به وجود اومدن اين مشكل چيه اصنم تو اين مورد به خودت تخفيف نده ها چون پررو مي شي
ولي نه جدي مي گم سعي نكن خودتو كاراتو توجيه كني اگه فهميدي اشتباه كردي خودتو نزن به كوچه علي چپ اشتباهتو گردن بگير ببين چه پيشامدي باعث شد كه تو اين غلط زيادي رو بكني
وقتي خوب به حساب خودت رسيدي و چندتا فحش آبدار دادي به خودت
نه شوخي كردم يه وقت فحش ندي به خودتا گناه داري
بعدا دچار افسردگي مزمن مي شي اون وقت بيا و درستش كن
!!!بعدش برو سراغ بقيه ؛ بقيه افرادي كه يه جورايي تو به وجود اومدن اين مشكل نقش داشتن اول ببين برا چي داري متهمش مي كني آيا واقعا فك ميكني مجرمه يا اينكه قاضي بدي شديو داري نا جوانمردانه قضاوت مي كني وقتي تونستي چندتا مدرك محكم برا اثبات جرمش پيدا كني خودتو بذار جاي اون ببين واقعا برا چي اين كارارو كردن
آيا از رو نادونيش بوده واتفاقي اين مشكلو برات به وجود اورده يا نه كرم داشته و مي خواسته اذيتت كنه
...خسته كه نشدي اگه خسته شدي ديگه بقيشو نمي گم حالا من شوخي كردم تو چرا زود جو ميگيرتت
؟! بايد تا آخرشو گوش كني
...! خب داشتم مي گفتم وقتي فهميدي كه كارش عمدي بوده اول يه ليوان آب سرد بخور برا جلوگيري از عصبانيت
بعد كه عصبانيتت رفع شد بشين فك كن ببين اين چه پدر كشتگي اي با تو داشته اين كه بفهمي پدر كشتگيش از چه نوعي بوده خيلي مهمه
و نياز به دقت زيادي داره
ولي جدي ببين تا حالا كاري كردي كه يه جورايي باعث ناراحتيش بشي يا اينكه نه اون خودش از اول باهات لج بوده فقط يادت باشه كه اينجا هم بايد جانب عدالتو كاملا حفظ كني آخرش وقتي همه اين چيزارو فهميدي ديگه راهكار تا يه حدودي مياد دستت چون ديگه فهميدي اين آتيش از گور كي بلند مي شده حتي ديگه اينم فهميدي كه كي هيزم اورده آتيشو سر قبر اون بنده خدا روشن كرده
من نمي دونم اين مردم بي فرهنگ آخر كي مي خوان بفهمن كه اين كارا زشته آخه تو قبرستون سر قبر مردمم ميان آتيش روشن مي كنن
؟!! اي بابا بس كه گاون ملت
! حالا ديدي خودتم مي توني مشكلاتتو حل كني فقط كافيه كه با خودت روراست باشي
قبول دارم مراحلش يكم زياد به نظر مياد ولي اگه بخواي اينارو به مرحله اجرا برسوني اون قدراهم كه به نظر مياد طولاني نميشه ولي آخرش يه احساس رضايتي بهت دست ميده كه نمي دوني اصن محشره معركس به قول يارو گفتني خوفه 
! ديگه من گفتنيارو گفتم ديگه اگه دوست داري گوش كن اگه دوست نداريم گوش كن
! ولي امتحانش ضرري نداره اينو قول مي دم
بهت البته بستگي به عملكرد خودتم داره ها گفته باشم !ميدوني دلم واسه چي مي سوزه برا اينكه بايد همش اين بغض لعنتي رو قورت بدي بايد خودتو كنترل كني چون اگه يهو بغضت بتركه و كسي از غصه اي كه تو دلت زندوني كردي با خبر شه دركت نميكنه فقط همينو مي گه كه آره تو داري اشتباه مي كني !
نگا كن به چه روزي افتادي دنبال ترحم اينو اوني؟! بدبخت وابسته شدي داري داغون ميشي نميدونم شايدم تو اسمشو بذاري علاقه ، بذاري عشق ولي من بهت مي گم اگه اين عشقه همون بهتر كه تبديل به نفرت شه ! ميدونم الان يه علامت سؤال گنده تو ذهنته اينقدر گندس كه كل ذهنتو پر كرده ولي اينو بدون كه هيچ كي نميتونه كمكت كنه غير خودت !
يادت نره كه علامت سؤالا فانين بالاخره يه روز از بين ميرن پس شايد علامت سؤال ذهن تو رو هم بشه يه جوري جم و جورش كرد گيلي گيليش كرد تا بشه يه نقطه گرد و قلمبه ... يه نقطه اي كه بتونه پايان همه سختي هايي كه تو اين مدت كشيدي باشه ... آخي راحت شدم !
welcome to this damn page


